اشعار محمدرضا رستمی اتویی

خرید بک لینک
#مسحورساکنان جنگل سبز خیال/ معترض گشتند گویی تازگی است//میخورد از ما هزاران شیر نر/ زندگی در این جهان بیچارگی است//گر که آزادم نمیخواهم شوم/ من غذایش این همان دررندگی است//سخت شد کار گروه شیر ها/ مکر روبه چاره ی درماندگی است//گفت سوزانید هر چه خوردنی است/ قسمت این بی نوایان گشنگی است//زاغ ها باید تمام دشت را/ پر کنند این زندگی چون بردگی است//هر چه بوده از فریب پیر بود/ یا نشانه هایی از یک دندگی است//پیر آزادیمان را صلب کرد/ حلق شیر آزاد راه زندگی است//هست مملو معده شیر قوی/ از خوراکی های دشت آکندگی است//خوش خوشان راهی حلق شیر شد/ با شعار حلق شیر آزادگی است//ساکنان را یک به یک خورد و جوید/ تیز دندان شهره بررندگی است//گر سرم تسخیر قار زاغ شد/ این نه آزادی همان دیوانگی است//#محمدرضا + نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 2:54 توسط Mohammadreza Rostami Atooei  |  اشعار محمدرضا رستمی اتویی...

ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:24

English poemMy only friend is a fireplace in my room coer/ your cold behavior than a freezing winter, is even colder //Talking to a neighbor is a medicine for my loneliness disease/ The young girl's manner is more manly than all men of cities //Although, all the world blamed me as a psychotic insane/ The pain of your love is more painful than all existing pains //Until I saw you, I was so green, like all springs/ My yellow face now, makes the leaves yellow, when autumn blinks//The person, who was, known as being chary, cautious, and careful/ Now looks even, more nomadic than bedouins, riskful//By Reza (Mohammadreza Rostami) + نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 3:18 توسط Mohammadreza Rostami Atooei  |  اشعار محمدرضا رستمی اتویی...

ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:24

در مجلس طرب، تو همه نور خالصی/ مقتول من، و حس جنون را تو قاتلی//روییده صد شکوفه ی گیلاس شانه ات/ ضحاک و تو، نبوده جز این حد فاصلی//ظلم است این خیال کمال جمال تو/ رویت عسل نماید و اما هلاهلی//مست شراب و بغض فشرده گلوی من/ رود اشک من، غروب لبت، سرخ ساحلی//بوسیدی و پریدی از این بام خانه ام/ لاف گزاف عشق زدی گل که بیدلی//دل دل نکن نمانده چراغی در این سرا/ اینجا نمان و بکش عشق را چه دل دلی//#محمدرضا + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 1:25 توسط Mohammadreza Rostami Atooei  |  اشعار محمدرضا رستمی اتویی...

ما را در سایت اشعار محمدرضا رستمی اتویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:24

صفحه بندی